«من و شما همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکى از شماها معلم بود، یکى دانشجو بود، یکى طلبه بود، یکى منبرى بود، همهمان اینطور بودیم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگیریم، مثل خانهى اشراف خانه درست کنیم، مثل حرکت اشراف در خیابانها حرکت کنیم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ریششان تراشیده بود، ولى ما ریشمان را گذاشتهایم، همین کافى است؟! نه، ما هم مترفین مىشویم. واللَّه در جامعهى اسلامى هم ممکن است مترف به وجود بیاید. از آیهى شریفهى «و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها» بترسیم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مىآورد.»
• «برادران! من و شما داریم از آن ذخیره مىخوریم؛ فراموش نکنید، آن را مردم دیدند. نمىشود ما در زندگى مادّى مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند؛ مردمى که خیلیشان از اولیات زندگى محرومند.»
• «برادران و خواهران عزیز! مواظب باشید آدمهای فاسدی که اسمهایشان را شنیدهاید یا توصیفشان را میشنوید، اینها از اول که فاسد نبودند؛ یک وقت یک لقمه چرب و نرمی، دهن شیرین کنی ـ دانسته یا ندانسته ـ کسی توی دهن اینها گذاشته، به کامشان شیرین آمده، بعد لقمه بعدی و لقمه بعدی را خودشان برداشتهاند و شدهاند فاسد. خیلی مراقب باشید. این چندسالی که مشغول خدمتید ـ حالا هر چه هست؛ ده سال است، پانزده سال است، چهارسال است، پنج سال است؛ ـ خیلی از خودتان مراقبت کنید. تقوا یعنی همین؛ یعنی همین مراقبت»
• «گاهى از جاهایى گزارشهاى نومیدکننده یى مىرسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیش مىنشیند؛ رعایت کنید. سؤال مىکنیم که چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ مىگویند که اشکال امنیتى داریم! چه اشکال امنیتى؟! آقایان مسؤول در شوراى امنیت کشور یا جاهاى دیگر، بنشینند معین کنند و مسأله را در جایى ببُرند؛ من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایى دخالت کنم. این چه وضعى است که همینطور بىحساب و کتاب جلوى هر وزارتخانه و ادارهیى، دهها ماشین به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤولانِ آنجا به چشم مىخورد؟! چه کسى چنین چیزى را گفته است؟» (+)
• «گزارش آمده که روحانى عقیدتى، سیاسى در یکى از دستگاهها، خودش ماشین دارد، ولى ماشین دولتى سوار مىشود! من نوشتم که حق ندارد این کار را بکند. براى من جواب آمد که این کار رویه است و همه مىکنند! این آقا خودش یک ماشین دارد، که براى خودش لازم است؛ یکى هم خانمش دارد و نمىشود که خانمش از این ماشین استفادهکند! عجب!»
• «اینها ما را از مردم دور مىکند، روحانیون را از مردم دور مىکند. روحانیون، به تقوا و ورع و بىاعتنایى به دنیا در چشمها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنیا، نمىشود در چشمها شیرین ماند. مردم رودربایستى ندارند؛ خدا هم با کسى رودربایستى ندارد.»
• «من بارها عرض کردهام که خداى متعال در چند جاى قرآن دربارهى بنىاسرائیل مىگوید: «و فضّلناهم علىالعالمین»؛ ما شما را بر همهى مردم دنیا برترى دادیم. همین بنىاسرائیلند که باز قرآن دربارهى آنها مىفرماید: «و ضربت علیهم الذّلّة والمسکنة و باؤا بغضب مناللَّه». چرا؟ رفتار خود آنها موجب چنین وضعیتى شد. مگر خدا با من و شما قوم و خویشى دارد؟ مگر خدا با جمهورى اسلامى و با این اسم قوم و خویشى دارد؟ من و شما هستیم که باید معین کنیم این جمهورى، اسلامى است، یا اسلامى نیست؛ این هم در رفتار ماست.»
• «شما بدانید که گرایش اشرافیگری، آن چیزی نیست که بشود با قانون و با دادگاه و با بازجویی و با امثال اینها علاجش کرد؛ خیلی سختتر از این حرفهاست. این از جمله مقولاتی است که بایستی فضای عمومی کشور – احساسات مردم، خواست مردم و به تعبیر رساتر، فرهنگ عمومی مردم – آن را دفع کند تا این علاج شود. آن کسانی که به اشرافیگری گرایش دارند و دلشان برای زندگی اشرافی لک میزند – یعنی خوردن و پوشیدن و زندگی کردن و مشی کردن به سبک اشراف و دور از زندگی متوسّط مردم – یکی از کارهایی که میکنند، این است که این دید و ذهنیت را در مردم بهوجود آورند که این چیز خوبی است و ارزش است»
اين ها رو امير علي صفا در سايت آينده از آن حزب الله جمع كرده بود.
آدرس مطلب: http://24tir.ir/?p=19214
قصه امیرحسین 4 ساله و محمدجعفر 12 ساله. دو ماه بیشتر نمیشه که این طفل معصوم بعد از جدایی پدر و مادر، دوتاشون رو (نه یکیشون رو) از دست دادن. پدرشون که خوشگذرون بود حاضر نشد این بچه ها رو نگه داره و مادر هم اونا رو سپرد به امان خدا و خودش رفت خونه ننجونش. حالا این دو تا دلشون خوش بود که حداقل همدیگه رو دارن. غم انگیزتر اینکه بچه های زیر شش سال به شیرخوارگاه سپرده می شن و بچه های بالای دوازده سال باید به مراکز 12 تا 18 سال منتقل بشن. جدا کردن امیر حسین و محمد جعفر خیلی سخت بود. امیر حسین البته خیلی نمی فهمید داستان از چه قراره ولی محمد زار زار گریه می کرد و سر و صورت داداشش رو می بوسید. همه ماها که از سر اجبار اینارو جدا کردیم هم به گریه افتادیم و چقدر سخت بود. آرزو کردیم کاش قانون شبه خانواده در بهزیستی کشور واقعی بشه و واقعاً بچه ها در مراکز شبه خانواده که برادر و خواهر و مادر دارند نگهداری شن نه اینکه دو برادر بالاجبار از هم جدا بشن.
اين مطلب رو البته تابستان 89 نوشتم و الان گذاشتم
دیدن همیشه خوب است
خواه دیدن آن زیبا یی ها باشد
خواه دیدن این زیبایی ها
شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم ویران تر باشد

ادامه مطلب
سینه زنی مخصوص امام حسین (ع) است؛
لزومی نمی بینم برای همه ائمه علیهم السلام سینه زنی بشود
مسألهى ديگر، مسألهى روضههاست. روضهخوانى و سينهزنى بايد باشد؛ اما نه در هر عزايى. اين را بدانيد كه روضه خواندن و گريه كردن - آن سنت سنيه - مربوط به همهى ائمه نيست؛ متعلق به بعضى از ائمه است. حالا يك وقت در جمع و مجلسى كسى روضهيى مىخواند، عدهيى دلشان نرم مىشود و گريه مىكنند؛ اين عيبى ندارد. اصلاً عزادارى كردن يك حرف است، روضهخوانى و سينهزنى راه انداختن يك حرف ديگر است. روضهخوانى و سينهزنى راه انداختن، مخصوص امام حسين است؛ حداكثر مربوط به بعضى از ائمه است؛ آن هم نه به اين وسعت. مثلاً در شب و روز تاسوعا و عاشورا بخصوص، در شب و روز بيستويكم ماه رمضان، سينهزنى و عزادارى و برپايى جلسات خوب است؛ ولى مثلاً در مورد حضرت موسىبن جعفر (عليهالسّلام) - با اينكه وفات آن بزرگوار از وفاتهاى داراى روضهخوانى است - من لزومى نمىبينم كه سينهزنى بشود؛ يا مثلاً در سالگرد شهادت حضرت زهرا (سلاماللَّهعليها) مناسبتى ندارد كه ما بياييم نوحهخوانى و سينهزنى كنيم؛ بهتر اين است كه در آن موارد، شرح مصايبشان گفته بشود. شرح مصايب، گريهآور است.
من خودم الان در ايام ماه محرّم كه نمىتوانم روضه بروم، چون آن احساس و عشقى كه در دل هر شيعه هست و دلش مىخواهد در عزادارى شركت كند، لذا من اين را با خواندن «نفسالمهموم» حاج شيخ عباس قمى(11) - كه يك كتاب عربى است - اشباع مىكنم؛ اين خودش گريهآور است و براى من كار چند نفر روضهخوان را مىكند. حتماً لازم نيست كه عزادارى به همان شكل سنتىِ روضهخوانى باشد كه اولش چيزى مىخوانند و بعد هم احياناً آخرش دمى مىگيرند و سينهيى مىزنند؛ نه، شرح حال را بيان كنيد؛ مثلاً يك نفر با بيان خوب و لحن محزونى، وضع زندان رفتن حضرت موسىبنجعفر را بيان كند؛ حوادث تلخ زندان را بيان كند؛ بعد شهادت حضرت را بيان كند؛ بعد مراسم تشييع را بيان كند؛ در اين صورت هر كس كه آنجا نشسته باشد، دلش نرم مىشود.
بخشی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای گروه ویژه و گروه معارف سلامی صدای جمهوری اسلامی ایران - 13-12-70
نقل از وبلاگ شهروند درجه دو http://darajeh2.blogfa.com/
دا حكايتي است زنده از نبرد با متجاوزين بعثي به خونين شهر از زبان شير زني كه از هيچ تلاشي براي دفاع ابا ندارد. از شستشوي بدن شهدا گرفته تا گرفتن اسلحه تا اينكه ضربت شمشير دشمن او را از شهر بيرون مي كند. در اين كتاب به نحوه مبارزه زمندگان اسلام، مديريت شهر و عدم رساندن كمك و تجهيزات به رزمندگان اسلام در حين جنگ پرداخته شده است.
دا خاطرات سيد زهرا حسيني از حدود ۲۰ روز اول محاصره خرمشهر است. توسط سيد اعظم حسيني به رشته تحرير در آمده و بسيار جالب و جذاب است پيشنهاد مي كنم حتماً اين كتاب رو بخونيد. پشيمون نمي شيد.
اين روزها بلاتكليف هستند. يعني نمي دونن چكار كنند. امضاهاي الكي براي آنچه كه نمي دونن چيه. بچه هايي كه امضا كردند و نفهميدند چرا بايد امضاء كنند و همه بزرگترهايي كه امضاء كردند و خودشون رو زدند به نفهمي. براي اونهايي كه خودشون رو زدند به نفهمي بايد بگم كه شما اگر نمي دونيد چرا امضاء مي كنيد؟ همه همقطاراني كه روزي برايم دوست بودند و حالا هيچي نيستند. كم شدن آنها براي من هيچ ضايعه اي نيست و من حاضرم همه اينچنين دوستاني را از اطرافم دور كنم. دوست دارم با من مثل خودم صاف باشند نه اينكه مرا به ۱۰۰ هزار تومان حقوق بفروشند كه يه وقت از كار اخراج نشوند.
البته اين داستانها احتمالا هر روز در دادگاهها رخ مي ده. زنهايي كه صورتشان را با دست زيردستان خودشون كه اجير كردند ناخن مي كشن و به دروغ مي گويند خانم فلاني كه مهرش را مي خواست اينكار رو كرده و براش عده اي حتي حاضر مي شوند سوگند به قرآن كريم بخورن. اون زن بيچاره هم دست از پا درازتر مي گه من هيچ وقت صيغه هيچ مردي كه سيد بود نبودم و مهرم صدقه سر همه گداهاي پولدار كه ظرفيت پول داشتن و بزرگ شدن را نداشتند ولي پولدار و بزرگ شدند. قاضي بنده خدا هم كه انساني مثل خود ماست. معصوم نيست. نمي دونه دم خروس رو باور كنه يا قسم حضرت عباس رو. چه دنيايي شده؟ پايمال كردن حق چقدر راحت شده. اينها البته دم خيلي ها رو مي بينن تا كارشون پيش بره. دست به هر كاري مي زنن. حتي شده آدم كشي. راه در روی اينكارشون رو هم بلد هستن.
مهم نيست من كجا باشم. شاندرمن يا گرگان. با همه آنها كه مي خواهند از نردبان ديگران بالا بروند كار دارم. لاك پشت نيستم كه سرم تو لاك خودم باشه. گوسفند هم نيستم كه به چراگاه بروم و برگردم. كاش هيچ كس ديگر هم لاك پشت يا گوسفند نبود.
بالاخره بعد از حدود یک هفته جلسه مشترکی با حضور آقای غفاری معاون محترم امور اجتماعی سازمان بهزیستی استان و مسئولین موسسه خیریه مذکور در مطالب قبلی و اینجانب برگزار شد. آقای غفاری در این جلسه حفظ حقوق کودکان و مددجویان موسسات را از وظایف خود دانستند و بیان داشتند که همیشه مدافع حقوق کودکان خواهد بود. در مورد پرونده حاضر آقای غفاری به این جانب گوشزد نمودند که در مورد صحت مطالب باید اطمینان بیشتری داشته باشم و پس از طی مراحل اداری در صورت پاسخگو نبودن مسئولین این مسئله را رسانه ای می نمودم. اما ایشان در عین حال فرمودند که حساب مددجویان موسسه را مورد ارزیابی مجدد قرار خواهند داد تا از احقاق حقوق مددجویان خود مطمئن شوند.
پی نوشت۱: آقای دکتر فقیه در سفری قول پرداخت ۵۰ هزار تومان به بهزیستی برای مددجویان را داده بودند اما این مبلغ پس از حدود دو سال هنوز پرداخت نشده است که در مطالب قبلی ابراز شده بود این پول دریافت شده است اما به حساب مددجویان واریز نشده است. قابل ذکر است که مدیر مالی موسسه در یک ارتباط تلفنی با اینجانب ابراز داشتند که پول دریافتی از دکتر فقیه دریافت شده و به حساب مددجویان واریز شده است که این مطلب به اشتباه بیان شده است.
پی نوشت ۲: در روز ۲۵ مرداد مبالغی که مربوط به هدایای دریافتی در تنکابن و جوایز و هدایای مربوط مسابقات فرزندان مهر استان زنجان بود به حساب مددجویان واریز شده است که بدینوسیله از این اقدام مثبت موسسه تشکر و قدردانی می کنم.
با دم شیر بازی نکن ... آقای م بزرگتر از تو رو می خواباند ... آقای م اگر ادعای شرف کند برای تو گران تمام می شه ... از تو شکایت می کنم ... کارت درست نیست ... از هر کسی شاکی هستی از مال و منال بچه ها شاکی نباش ... اگه من گذاشتم تو در مرکز خیابانی سر کار باشی نامرد روزگار هستم ... بی وجدان ... بی انصاف ... من کاری می کنم که مثل سگ خم بشی گه خودت رو بخوری ... دنبال چی می گردی؟ ... حساب بچه ها نه به شما ربطی داره نه به خانم عمادی ربطی داره ... برای مرکز خیابانی پولی نگرفتم برای هر ماه یک میلیون فقط گرفتم ... به روح رسول ا... پولی نگرفتم ... تو چکاره ای؟ ... کاری می کنم ۶ سال زندان بکشی ... من مسلمانم ... تو رو خدا تو وبلاگ بنویس س.ه.م دزد است ... تو آدم خوب یا آدم بد از خودت بنویس ... من نه از قلمت می ترسم نه از کامپیوترت ... ضرر و زیان از تو می گیرم اگر غیر از منفرد کس دیگه ای بود منجمدش می کردم ...
اینها تنها بخشی از هشدارها و تهدیدهای مکرر و تلفنی آقای موسوی و دار و دسته ایشان است. ایشان دیروز از رفتن به شاندرمن به من گفتن و از طرف من هیچ چیز جزء تهدید و احتمالاً آسیب رساندن به خانواده بار معنایی دیگری نداشت. همه اینها استقامت و پایداری من را بیشتر و بیشتر می کند. من حاضرم در روز شنبه مورخه ۳۰ مرداد در داخل محوطه سازمان بهزیستی استان و در حضور همه فرزندان و مددجویان، مدارک مربوط به حساب های بانکی مددجویان را بررسی کنم تا واقعیت برای همه روشن شود. تنها در این صورت من حاضر به کنار کشیدن از ادامه بررسی ها و کنکاش در مال و منال مددجویانی هستم که پیش از این خود مربی آنها بودم. این روزها مددجویان سابق من تحت فشار شدیدی هستند. آنها هر روز سرکوفت می خورند هر روز مورد آزار روانی قرار می گیرند که چرا شما در مورد حقوق مسلم خود یعنی حساب های بانکی صحبت می کنید؟ کدام یک از شما به آقای منفرد خبر رسانی می کند؟ دو تن از مددجویان مرکز توسط شخص آقای س.ه.م مورد آزار روانی قرار گرفتند تنها به این دلیل که آنها متهم به تبادل اطلاعات با آقای منفرد هستند در حالی که هیچ کدام از اینها با من ارتباطی ندارند. آقای موسوی اینها بی گناهند دست از سرشان برکش. در ماه رمضان به خود بیا و این کودکانی که هیچ کس را جزء خداوند ندارند مورد آزار و اذیت روحی و فیزیکی قرار نده. من حاضرم تا پای جان در این راه ایستادگی کنم. اگر تو جانبازی و رزمنده من نیز رزمنده هستم. من نیز می جنگم و در جنگ فقر و غنا که امام خمینی ره آغاز کننده آن بود شرکت می کنم و بدان که نصرت خداوند از آن مومنان است.
پی نوشت: پیش از این در این وبلاگ و در همین پی نوشت بیان شده بود آیت ا... نورمفیدی تعدادی سکه به ده نفر از مددجویان اهدا نموده بودند که این مطلب تا این لحظه مورد تأیید قرار نگرفته است و تنها پرداخت مبلغی از طرف حاج آقا در دو نوبت بابت هزینه های جاری موسسه مورد تأیید قرار گرفته است.
ادامه مطلب
دیروز آقای زمانی ریاست محترم حراست دانشگاه گرگان از من خواست که به دانشگاه بروم و در مورد مسائلی صحبت کنیم. ایشان که یک جوان دانشمند و فرهیخته هستند در ملاقات حضوری که به نزد ایشان رفتم از شاکی بودن ه.م گفتند و بیان داشتند ایشان می خواهند من کنار بکشم. طبق گفته ایشان راه پیش روی ما تنها راه قانونی و مراجعه به مراجع قضایی است و حراست دانشگاه در مسائل اینچنینی دخالت نمی کند. بنابراین آقای م با خواسته بیجای خودشان نتوانستند از راه دانشگاه کاری بکنند. اما بعد از ظهر در راه مراسم افطاری خانواده بهزیستی در لشگر ۳۰ گرگان بود که به ناگاه ماشینی راه من و دوستانم را بست. راننده کسی نبود جزء س.ه.م رئیس مؤسسه مذکور و رئیس هیئت ک استان گلستان. ایشان اجازه حرف زدن به من ندادند و در مقابل دوستانم که از مددجویان بهزیستی بودند به اینجانب حمله ور شدند و مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند و خیلی زود از محل متواری گشتند. پس از رجوع پلیس ۱۱۰ متأسفانه هیچ گونه گزارشی از این درگیری به مراجع قضایی ارسال نکردند. رجوع به کلانتری میدان شهرداری و جناب سروان صفری مأمور تحقیق کلانتری هم راه به جایی نبرد و ما را به قاضی کشیک رجوع دادند. مراتب قضایی شکایت از این شرور خیابانی (س.ه.م) پیگیری خواهد شد. اما واقعا جای تأسف وجود دارد که ما نتوانیم با امنیت در خیابان راه برویم و حتی با رجوع به مراجع انتظامی خیلی دیر جواب می گیریم. شب را با ترس از اینکه نکند وی به همراه نوچه های خود به ما حمله کند و آسیبی به ما برساند بخوابیم و اما او که حمله کننده است خیلی راحت و با آسودگی سر بر بالش بگذارد.
پی نوشت: خانم عمادی کارشناس مسئول شبه خانواده استان در مورخه ۲۶ مرداد به مؤسسه خیریه امیرالمومنین ع گرگان در مورد شارژ حساب های بانکی مددجویان تذکر جدی دادند. در پی این تذکر مدیر مالی مؤسسه حساب های بانکی مددجویان را در اختیار ایشان قرار داد تا مورد بررسی قرار گیرند که متأسفانه موجودی حساب ها همان مقدار مبلغی بوده است که بیان شده بود. مؤسسه قول داده است در طی روزهای آتی حساب ها را شارژ نماید. لذا از سازمان و بویژه خانم عمادی که زحمات زیادی در این زمینه می کشند درخواست می شود یک ضرب الاجل کوتاه مدت در این زمینه تعیین کنند.
ادامه مطلب


